خرید بک لینک
کلاً امسال از همه جا طرد میشم ... باتشکر :(: متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. par

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 16:21

-دلت برام تنگ نمیشه ؟ +نه -بی احساس +حالا تو برو ..شاید بعدنا وقتی نبودی دلم برات تنگ شد تازه اونم شاید! -:/ الان دلم براش تنگ شده :( دلم برا یه جای دیگم تنگ شده ، خوب چرا هیچکی جوابگو نیست .... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 10:12

هی نوشتم هی پاک کردم

هی نوشتم هی پاک کردم ...

آخرش به این نتیجه رسیدم برا این روزایی که نبودم اینو بگم:


آنچه بر من گذشت ... آبدیده ام کرد !


و البته سلام :)


+بعداً نوشت:خب این قالب گلبهی من چرا غیر فعال :( ... فک کنم بیان با من لَج کرده :|


برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

توی جلسه 28 دی ماه قرار شد مسئولیت سایت دانشگاه توی ساعتای مشخص دست دانشجوها باشه ... آقای "ح" صلاح دونستن دانشجویای مورد نظر از بین ماها باشه ... اون روز فقط 6 نفرمون اومده بودن بقیه امتحان داشتن ...همون شیش نفر اعلام آمادگی کردیم آقای "ق" گفتند از کی میاین ماهم گفتیم شروع ترم جدید به ظاهر قبول شد اما خبر رسیده از هفته بعد باید بریم و خودمونم به حراست معرفی کنیم برای یه سری مجوز ها و غیره ... یه سری دانشجو دور هم جمع شدیم برای عملی کردن یه پروژه تقریباً بزرگ ... اغلب مثل من به عنوان یک عضو مزاحم وارد این مجموعه شدن اما شرط مانا بودن این که از درجه مزاحم به مراحم ارتقا پیدا کنیم . پــــس باید طبق گفته اونا تعطیلات اندک بین دو ترم که مثل همین الان است رو خوب ازش استفاده کنیم و به معلوماتمون اضافه و توزمینه های مورد نظر قوی بشیم . چند ماهی میشه دوست دارم برم یه کلاس هنری ، احساس میکنم قدرت دستمام کم شده برای طراحی و نقاشی حتی خط هر چند قبلاً هم خیلی خوب نبود اما ... تصمیم گرفتم برم کلاس خطاطی ، البته اگر با کلاسای دانشگاهم تداخل نداشته باشه ! دو روز پیش برای همین ثبت نام و پرسیدن

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

اینترنت شبانه مانده روی دستم ... از این روز به اون روز میندازم که حداقل از این 22 گیگ یکم ازش استفاده کنم دلم نسوزه :( اما همش خوابم نهایت همون صبح یکم استفاده کرده باشم . به این نتیجه رسیدم فیلم دانلود کنم ! زین خاطراگر مد نظرتون فیلم خوبی* هست بفرمایید :) امکانش هست لینک رو هم بدین-_- که از کدوم سایت دانلودش کنم ، اگرم نه فقط اسمشو بگین خودم میابَمِش :دی * 1-ترجیحاً خارجی باشه :| *2-حداالامکان موضوع عشقی نباشه :| *3-بی زحمت خون آشامی و جنگی و ترسناک هم نباشه :| *4- برنامه کودکم مد نظرم نیست D: (البته انیمیشن دوست دارم (:) اگر پیشنهاد دیگ ایم دارید برای مصرفش بفرمایید !

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

سال هایی نچندان دور که هنوز فرزندان آن خانه همه مجرد بودن ! همان سال هارا میگویم ، که پسران خانه به دلیل این که فیلمی از دکتر روازاده برای مضرات چای دیده بودند و تحقیقاتی انجام داده بودن قصد داشتن همه را از چای خوردن محروم کنند ! تا حدودی هم موفق شدن اما پدر آن خانه زیربار حرف پسرانش نرفت. گذشت گذشت تا تعداد افراد خانواده به 4 نفر کاهش پیدا کرد !!! شخصی از همان چهار نفر، اهالی خانه قصد داشت تا نوشیدنی گوارایش که چای بود را دوباره مرسوم کند. موفق شد ! مدتی نچندان کوتاه به همین منوال سپری شد تا این که همان شخص مرسوم کننده چای به این نتیجه رسید چای مضر است باید آب جوش جایگزین شود ، پس شروع کرد به ترک چای هرچند همین چند وقت پیش بود که علاقه شدیدی به چای دارچین پیدا کرده بود اما چای مضر است ..مضر (این اصلا شعار نیست) ترک چای هم سخت نیست ، آب جوش با قند مزه خوبی ندارد (البته از نظر من).. به خاطر همین با مویز یا کشمش میل کنید اگر توت خشک دارید که چه بهتر اگر انجیر که عالیست ... نقل ونبات هم خوب است ! آگاه باشید چای خواص خیلی محدودی دارد ؛ میتوان گفت ارزش مصرف کردن را ندارد! واز قدیم هم گ

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

یه بیماریم هست که ؛ پست میذاری تا مرز انتشار هم میری ولی پیش نویسش میکنی !!!


:)

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13


نمیدونم چرا اینقدر این عکسو دوست دارم :)

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

خیلی جالب که آدما اینقدر زود عوض میشن ، اینقدر به نفع خودشون کار میکنند! خیلی جالب وقتی نو ها میان کهنه ها دل رو میزنند.یه جوری غریبه میشن انگار از اول آشنا نبودن! خیلی جالب که از یه چیزی خیلی متنفری ... اما خیلیا اونو دوست دارن اون یه چیز خیلی رو مخت اما بقیه همش ازش استفاده میکنند ! کلاً دنیا و ادماش خیلی جالبن ...خیلی بعضی موقه ها آدم اینقدر از کار این ادما متعجب میشه ... که فقط دوست داره نگاشون کنه یه لبخند پر از درد بزنه. دردی که ازاون ته مَه های قلبش بلند میشه و باخودش بگه مگ داریم این همه ... ای کاش میشد گریه کرد !

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

یه تلگرام سیاه یه تلگرام سفید

که بیشتر به درد افرادی میخوره که دوتا خط دارن و میخوان دوتا تلگرام متفاوت داشته باشن !

یک خط رو با تلگرام سیاه وارد میشن ، یکیو با تلگرام سفید

اغلب همه تلگرام سفید داریم به نظرم ؛ برای تنوع هم خوبه یه مدت ازش استفاده کنم ...هر چند من یک خط بیشتر ندارم -_-

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

وقتی آدمی در این دیار زندگی نکند ... ودیگران به زور از او بخواهند که در جمع ما باش با ما باش ...از ما باش :دی همین میشود دیگر ...همین که کلاً روز 15 اسفند روز سوتی تو نامیده میشود . 6:30 صبح باید میرفتم خونه برادر اینا ... به دلیل حساس بودن که مبادا حنانه با زنگ آیفون بیدار شود . تلفن زدم من : الو سلام x درو باز کن میخوام بیام خونتون شخص پشت تلفن : سلام ..بلهه!!! من : میگم درو باز کن من بیام خونتون عه :/ (آخه از بس سر کارم گذاشته فک کردم الانم سرکاریه) شخص پشت تلفن : جااااااننننننن!!! (اصلاً از پشت تلفن هم معلوم بود چشماش از حدقه زده بیرون کله صبح :|) من : آییی-_- فک کنم اشتباه گرفتم ...(تَق گوشیو گذاشتم :|) ************************** ساعت 9:30 سایت (محل خدمت ;)) 1-تلفن زنگ میخورد یه جورایی رئیسمان است :| .گفت چند تا صفحه کلید تو آبدار خونه هست بردارید تست کنید ببینید کدوما درست کدوما خراب ... همکار محترم صفحه کلیدارو آورده همکار: باید اینارو چک کنیم ببینیم چجورن من : باشه من صفحه کلیدارو میاوردم اوشون کابلش رو وصل میکردم ...جفتی با هم کلید میزدیم ببینیم درست یا نه :دی یکی از

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

به ارزوشون رسیدن،سرماخوردم اونم از نوع شدیدش:(( گلو درد شدید...سرفه با تشدید شدن درد گلو درد...گوش درد...دیگ دماغی برام نمونده ...صدامَم انگار از ته چاه میاد از بس کم یعنی بلندتر نمیتونم صحبت کنم گلوم درد میگیره... :( البته حقم وقتی لباسای تو خونه شبیه تابستون و بیرون هم چیزی به نام پالتو نمیشناسم حتی در سردترین روزای امسال ...فقط شالگردن و دستکش دوست دارم^__^ همیشه براشون علامت سوال بود من چجوری زندم:/ چشمم زدن دیگ:((( +ان شاءالله پست بعدی آموزشیه و نظر خودمم جالب:)

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

امروز از ساعت چهار تا هشت با یک استاد کلاس داشتیم یعنی دوتا آز نشسته بودیم تو سالن که وقتش برسه بریم یه سری از دوستان هم از نماز خونه اومدن گفتن چرا نرفتید سرکلاس ... من گفتم حالا میریم:/ دیر نمیشه:| دوستان هم از خدا خواسته یکم حرف زدیم بعد من گفتم بچه ها میشه نریم سرکلاس:دی (خدایی حالم خوب نبود) که بعد دیدیم دوستان هم دعوت منو لبیک گفتن... فقط مونده بود اقایون ... یکی از دوستان تماس گرفتن باهاشون که بلندشید بیاید کلاسو کنسل کنیم... که اونا هم به سرعت نور لبیک گفتن...فقط یکیشون براش سوال بود که چرا واقعا:/... بعد دوستان هم گفتن میخوایم چمدونامونو جمع کنیم ... یکی گفت چون زندگی داریم ... یکی دیگ هم گفت برا این که شیشه پاک کنیم:/ اون اقای محترم هم قشنگ قانع شد گفت باش:| فقط نمیدونم الان من کار بدی کردم +فک نکنید این پست اموزشی بود هااا :))... اونو میذارم!

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:13

صفحه بندی